ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

143

معجم البلدان ( فارسى )

بيوتا فارهين » - و از كوهها خانه‌هايى مىتراشيد تا خوش باشيد . « 1 » او ( استخرى ) گويد : من آنجا را ديدم خانه‌هايى همچون خانه‌هاى ما در دل كوه تراشيده بود . آن كوهستان را « اثالث » نامند و آن چنان است كه هرگاه كسى از دور آن را بيند آنها را پيوسته به يكديگر پندارد ، و چون بدان نزديك شود هر تپهء آن را جدا از ديگرى يابد كه روندگان مىتوانند هر يك از آنها را دور بزنند و هر يك براى خود جداگانه در ميان شنزار است و بالا رفتن از آن‌ها سخت دشوار باشد . بئر « 2 » ( چاه ) ثمود و ناقهء « 3 » آن ، كه خداوند دربارهء آن گويد كه او را آبشخورى است و شما را آبشخورى ، در آنجاست . « 4 » جميل چنين سرايد : أقول لداعى الحبّ ، و الحجر بيننا * و وادي القرى : لبّيك ! لمّا دعانيا فما احدث النأى المفرّق بيننا * سلوّا ، و لا طول اجتماع تقاليا « 5 » حجر نيز « حجر كعبه » باشد و آن بخشى است از بنيان نهادهء ابراهيم ( ع ) كه قريش آن را از كعبه جدا نهاده ، سنگچين كرده‌اند تا دانسته شود كه از كعبه است . و از اين رو آن را « حجر » [ ح ] گفته‌اند كه زيادتى باشد از مرز خانهء كعبه و در حديث است كه « حجر » هفت ذراع باشد . ابن زبير هنگام نوسازى آن را داخل كعبه كرده بود و چون حجاج آن را ويران كرد به حالت دوران جاهليت بازگردانيد . گور هاجر مادر اسماعيل ( ع ) در اين حجر مىباشد . حجر : نيز به گفتهء عرّام بن اصبغ هنگامى كه بخشهاى مدينه را مىشمارد و به رحضيّه مىرسد ، مىگويد : و برابر آن ديهى است كه آن را « حجر » گويند كه چشمه‌هاى آب و چاهها ويژهء بنى سليم دارد و در برابر آن كوهى نه بسيار بلند هست كه آن را « قنة الحجر » « 6 » خوانند . حجر [ ح ] گويند « حجرت عليه حجرا » يعنى او را منع كردم از كار ، پس او محجور است و با « حجر » ( ح ) در معنا [ 209 ] يكى است . حجر « 7 » [ خ ] نام شهر يمامه و مركز روستاهاى آن است كه فرماندار در آنجا مىزيد . و چند قبيله در آن شريك باشند و بيشتر آن از آن حنيفه باشد و مانند بصره و كوفه هر قبيله را در آنجا كويى است ، ليكن اكثريت آن از آن بنى عبيد از بنى حنيفه باشد . بو عبيده معمر پسر مثنى گويد : بنى حنيفه پسر لجيم پسر صعب پسر على پسر بكر و پسر وايل در جستجوى روستا و آب و زمين از بيابان بيرون آمدند تا به نزديك يمامه رسيدند و اين همان راه است كه قبيلهء عبد قيس به هنگامى كه به بحرين آمدند آن را پيموده بودند . پس عبيد پسر ثعلبه پسر يربوع و پسر ثعلبه پسر دوئل پسر حنيفه با خانواده و دارائى خود در جستجوى زمين و آب بيرون آمد ، تا بر يمامه يورش برد و جايگاهى از آن را بگرفت كه « قارات الحبل » ناميده مىشد و يك شبانه روز با حجر فاصله داشت . پس روزگارى در آنجا بزيست و همسايه‌اى از سعد العشيرهء يمن از بنى زبيد با او بود . پس راعى عبيد بيرون آمد تا به زمين حجر رسيد و كاخ و نخلستان و زمينى در آنجا ديد و دانست كه آنها از آن طسم و جديس بوده كه از ميان رفته‌اند . او مىگويد : به خدا سوگند كه من ساختمانهائى بزرك و درختانى زيبا در آنجا ديدم كه ميوهء خرما مىداشت و از خرماهائى كه بر زمين ريخته بود با خود آوردم و عبيد از آنها مىخورد و مىگفت : به خدا سوگند كه خوراكى خوشمزه است . پس بامدادان برخاست و دستور داد چند بچه شتر نحر كنند . پس به فرزندان و خادمان خود گفت : مواظب بمانيد تا من بازگردم . پس سوار اسب شد و غلامى را پشت سر خود برداشت و نيزه برگرفت و به سوى « حجر » آمد و چون به حجر رسيد دست از آنجا برنداشت كه مىدانست اين سرزمين ارزشى بسيار دارد پس نيزهء خود را به زمين كوبيد و سى كاخ و سى باغچه را از آن خود ساخت و آن را « حجر » ناميد ، كه پيش از آن يمامه ناميده مىشد و دربارهء آن چنين سرود : حللنا بدار كان فيها انيسها * فبادوا و حلّوا ذات شيد حصونها

--> ( 1 ) . قرآن 26 : 149 . ( 2 ) . قرآن ، 22 : 45 . ( 3 ) . قرآن ، 26 : 155 . ( 4 ) . قرآن 22 : 45 . ( 5 ) . پيام آور دوستى را با فاصله‌اى كه وادى القرى ميان ما نهاده لبيك مىگويم زيرا كه دورى نتوانسته است ميان ما جدائى بيندازد و همنشينيها را به فراموشى فرو برد . ( 6 ) . چ ع 4 : 195 : 2 . ( 7 ) . ن . ك : احسن ع ص 94 ترجمه 133 ، تقويم بو الفدا - آيتى ص 132 - 133 .